تبليغاتX
دختران آسمان/301
دختران آسمان/301

چشم عاشقا تره...ته بن بست وفا...

 

سلام

 

اول از همه ... عیدتون مباااااااااااااارک   

 

بااااااااز آمد .. بوی ماه مدرسههههههههههههههههههه

بووووووووووی بازی های راه مدرسههههههههههه

هییییییییییییییییییییییییییییییییی  این اخرین سالیه  که این شعر فشارمونو میندازه   ()

و نگرانی هامون واسه نیمکتی که روش میشینیم  که نکنه زاویه ی دیدم بد باشه

 و درسو یاد نگیرمممممممممم

امااااااا ... خدارو شکر که سال سرنوشت سازمونو داریم شروع میکنیممممممممممم  هیجانش به اینه که همه یه دور کتابای امسالو تو تابستون خوندن  

اصولا میگن یه کنکوری مطابق با استانداردهای جهانی باید

صبح ساعت ۶ پاشه

دستاشو خوب بشوره

مرتب و منظم باشه

برنامه ریزی داشته باشهههههههههه

اینترنت نرهههههههههههههههههههههههه  ( نخیر ما خودمون تحقیق کردیم اینترنت مونث الاصله  )

به خاطر ۱۸ ساله شدنش جو گیر نشه و ناخوناشم کوتاه کنه   

تست زیااااااااااد  بزنه

.

.

.

و خلاصه هزار جور  ویژگی  هست که دستام میفته تا همشونو بنویسم !

 

 همونطور که مشاهده میشه الان بچه های خرخون آسمانی و غیر آسمانی  دارنننننننن بکووووووووب میخونن و یه کنکوری الاصله اصلن  چراااااااااا ؟؟  .. ایناها ... یه مگس هم تو نت پر نمیزنه  

خلاصه همه سرشونو از نت اوردن بیرون .. الا من  چونکه یه نتیجه عالی گرفتم ! اینکه وقتی میام نت بیشتر میخونم   چراشو .. راستش خودمم نمیدونم

آبجی ضدحالم میگه که  این توهمه .. تو الآن تو گودی  نمی فهمی دور و ورت چه خبره    تو تو توهمی  نرو نت  

این آبجی ضدحالم خیلی باهوشه ... چون اولین نفری که تو خانواده متوجه  رفتارای غیر عادی قبل از کنکوری من شد همین آبجی ماه خودم بود  

و خلاصه یه دوره کلاس واسم گذاشت که چطوری رفتارای عجیب و غریب و  نوآوری های مغزم رو کنترل کنم و بیخیالشون شم !   و مغزم رو به کل شست و شو داد ....

منم که بی دفاع هرچی گفت گوش میکردم و عین کامپیوتر  می نوشتم   با تجربسسسسست اینطوریشو نگا نکنین که با احساسه  

اما تازگیا این دوست ناباب  خیلی هم بابه ... الهه داره می پره این ور و اونور  ... فقط به خاطر یک جمله ... : من هدفم چیه !   یه حسی بهم میگه داره میزنه جاده خاکیییییییییی  و داره منو هم منحرف میکنه  و من هم بهش اجازه میدم !  چرا بهش اجازه میدم؟!! چون اون دوست صمیمیه منه    و این هم دست خودش نیست !  چرا دستش خودش نیست؟!! چونکه همون رفتارای غیر عادی قبل از کنکوره   اما من نمیذارم ... چرا نمیذارم؟ چونکه اون دوست صمیمیه منه   

 

حالا رسیدیم به اصل قضیه  ....  تا الان همه چیز مقدمه بود  

نوشتن این اپ بهانه بود  واسه اینکه بگم خیلی دلم واسه بچه ها و مدرسمون تنگ شده  

و  این چندسالی که کنارتون بودم  خیلی چیزها ازتون یاد گرفتم ... چیزهایی که شاید هیچ وقت بدون شما برام معنایی پیدا نمیکرد  و از اینکه امسال اخرین سالیه که کنار هم هستیم  خیلی ناراحتم   فکر اینکه شاید سالها نبینمتون ناراحتم میکنه ... و بغض گلومو میگیره

۵ تا دختر آسمونی ، دو سال پیش ، در نهایت عشق، تصمیم گرفتن یه وبلاگ قشنگ درست کنن  تا تماممممم خاطرات با هم بودنشونو  ، باهم خندیدنشونو ، هم دردی هاشونو توش بنویسن !  خاطرات شیرین معلم ها و بچه های شیرین کلاس  با آرزوی قبولی تو بهترین دانشگاه ها  و به امید  برنده شدن تو این میدون مبارزه  یه وبلاگ ساختن یه رپ درست کردن واسه اکیپشون ....   چی

یادتونه بانوی پاییزی که میومد وبلاگمون بهمون چی گفت؟  گفت بچه ها قدر این روزای باهم بودنتونو بدونین ... چون اگه قدر همو ندونین یه روزی پشیمون میشید که دیگه خیلی دیره

 

و ما قدر همو هیچ وقت ندونستیم   

 

......

 

خداحافظ .

 

حک شده در88/06/30ساعت 6:4 PM توسط مینا| |

 

   یا علی  

 

عــــــــــــلــی مــــــــــــــع الــــــــــــحـــــــــــق و الــــــــــــحـــــــــــــق مــــــــــــــــــــع  عــــــــــــــلـــی  

 

  ای مااااااااه سر به مهـــر  

 سر از سجده بر مدااااااار

  پشت سرت کسی است

 که شق القمر کنـــــــد

 

عــــــــــــلــی مــــــــــــــع الــــــــــــحـــــــــــق و الــــــــــــحـــــــــــــق مــــــــــــــــــــع  عــــــــــــــلـــی 

 

 امشب این دل یاد مولا میکند

  لیلة القدر است و احیا میکند

 

عــــــــــــلــی مــــــــــــــع الــــــــــــحـــــــــــق و الــــــــــــحـــــــــــــق مــــــــــــــــــــع  عــــــــــــــلـــی 

 

 ان کداااااااام رنج طاقت فرساست

 که چاه ها را راز دار ناله های علی کرده است ؟

گویی هنوز

صدای بغض آلود او از

اعماق تاریخ به گوش می رسد که :

  یا اشباه الرجال    

   و لا رجال  

 

عــــــــــــلــی مــــــــــــــع الــــــــــــحـــــــــــق و الــــــــــــحـــــــــــــق مــــــــــــــــــــع  عــــــــــــــلـــی

 

ستارگان در سوگ امام آسمان ها و زمين مي گريند

 و صلاي شب بوي خون مي دهد

 و خنده هاي روز به ماتم نشسته اند.

3 اما مژده به دل ها،3

3مسيحا نفسي است 3

3که با خود بوي کسي را مي آورد3

3 و بشارت مي دهد که3

 شـــهادت

 

3 بزرگترين درجه کمال است 3

3و آنان که جان شيرين خود را3

3از براي جاودانگي خورشيد عدالت فدا مي کنند،3

3يقينا چنين خورشيدي براي هميشه 3

3در آسمان دنيا پرتوافکني خواهد کرد 3

 

 عــــــــــــلــی مــــــــــــــع الــــــــــــحـــــــــــق و الــــــــــــحـــــــــــــق مــــــــــــــــــــع  عــــــــــــــلـــی

 

اگر يادتان بود و باران گرفت

دعايي به حال بــيــابـــان كنيد

 

حک شده در88/06/17ساعت 11:48 AM توسط مینا| |

 


ما ز یاران چشم یاری داشتیم  

خود غلط بود انچه ما پنداشتیم


 

حک شده در88/06/10ساعت 9:51 PM توسط مینا| |
 

 

 

خدایا!

ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند، و او اسماعیل را مهیای قربان کرد....

هنگامیکه پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگه دار.


ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسمعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربان شود (استحقاق قربانی شود)

زمان زیادی گذشت، تا قربانی کاملی، که عزیزترین فرزندان آدم بود، بدرجه ارزش قربانی شدن رسید و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود.

خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم.... اما تو میخواستی که این قربانی هر چه با شکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را بقربانی پذیرفتی .... و مرا در آتش اشتیاق گذاشتی....

 

شهید چمران

 

 

حک شده در88/05/25ساعت 9:58 AM توسط مینا| |
 

سلاممممممممم بر  چهارصد و یکی های عزییییییییز سال آیندههههههه  کنکوررررررری های  سیصد و یکی سال پیشششششششششششششش   

سلاممممممممم بر دوران حمار خونییییییییییی  

سلامممممممممم بر تابستان آنتی دل انگیز  قبل از کنکوووووووووووووووور  

سلاممممممممم بر شریفی های آیندهههه .. خانم مهندسای باچلاسسسسسسسس  ازون فشینای با چیف چرمی  

سلامممممممم بر آقای ترابییییییییییی  معلم درس زبان فارسی، معمای دانشمندی، جک، معمای ورژن دار فیلی  زبان ترکی ، اینگیلیسی ، غیاب حضور  و خلاصه همه چیز به غیر از  دیفرانسیل

سلاممممممممممممممم بر آقاجانلو آقا  با شاگردهای دانشمندی مثل مااااااااااااااا  

آآآآآآآآآآآآآآی  پیش دانشگاهی ماااااااااا اومدیم  با دست پر اومدیمممممممممممممم  

خدانگهداااااااااااااااار دوران شیطنت و  زنگ ورزش عزیز و دوست داشتنییییییییییییییی  

سلاممممممممممم دوران سن قانونییییییییی    ما چاکرخاطیم  

سلامممممممممم دوران گواهی نامه رانندگیییییییییییییییی   خیلی ماهییییییییی

سلامممممممممممممم دورااااااااان آخر نوجوانییییییییییی اوایل جوانییییییییییی

خوبییییییییییییییییید همگییییییییی ؟  

تلسم شکسته شد ... مهتاب و دوستان زبل  امدند  یادش بخیر  همش ۱۳ سالم بودااااا  تو وبلاگم  دوستان زبلو اپ میکردم ...

 چه خبره .. هنوز هیچی نشده اعلامیۀ حمارهای کشته شده روی دیوارهای مدرسست...  از بس که می خونن ... این حمارخونای ......  

من؟  ها؟  من میخونم؟     درس؟   ها؟   مگس؟   () مورچه؟  درس چیه؟   چه واژه غریبی !    ها؟

آره خلاصه همه سرشون تو کتابه من یه پام تو نت گیره   شیطونه میگه همه چیزو ول کن برو بچسب به درس !    نمیشههههههههه

یه کلاس دیفرانسیل داریم خیلی دوستش میداریم   جکهههههه به خداااا  

یه معلم داریم ... ( اُنلی فور یو ) فیلمیه   برای همه چیز یه فلسفه می چینه ...

 مسئله : از این ستون تا اون ستون فرجه  داستانش چیه؟

 مسئه : ورژن جدید معمای فیل : یه فیلو چطوری میشه تو ۵ مرحله گذاشت تو یخچال؟

 مسئله : سه نفر میرن مغازه تی وی فروشی ، ۳۰۰ تومن میدن یه تی وی میخرن و .....

مسئله : خانوما بیشتر از همه راز دارن...  چرا؟  

کتاب حسابان خدا بیامرز یه چیزایی گفته بودااااااااا

کلاس فیزیک ازین بدتر  بیچاره انقدر حرص میخورههههههه ... هی میگه : بابا یه نکته گفته بودم راجع به ثانیه n ام ... یادتون نیسسسسسسسسسست دانشمندا ؟   آخه دانشمندا  شما یادتون نیست ریشه مضاعف همیشه مثبتهههههههههههه  

یه سری هم میرن  ادبیات و عربی و گسسته و ......  حمارخونن دیگه .. عین ما خاکی نیستن که لو بدن  

شانس ندارم که ... حالا چون من سال بعد کنکور دارم  بخت همه ی  دختر و پسرای فامیلمون باز شده  ای خدااااااااااااااااا  چه پاقدمی داره این کنکور مننننننننن    شیرینی تولد منم  با شیرینی عروسی دختر عمم قاطی شد    خدا به خیر کنه  

الآن سیستم پردازش معزم داغ کرده چون  امروز دو تا کلاس دیف و فیزیک گذروندم ... باید در استراحت مطلق باشم   چه کلاسی میایما .... خودمونیم  مهندساش انقدر  افاده ندارن  ما کنکورمونم ندادیم  

دفعه بعد با حکایت طنز " دهات بالا شرره "  آپ بیدیم .  تشریف بیارید

 

حک شده در88/05/01ساعت 1:54 PM توسط مینا|

با خیالت عمری ... روز و شب درگیرم

توی رویام هر شب ... دست تو میگیرم

بی تو خیلی تنهام ... چقد از من دوری

رفتی و با گریه ... گفتی که مجبوری

تو دلم آتیشه ... بگو برمیگردی

بانگات آخه منو چه عاشقم کردی

زیر بارون بی تو ... برا تو میخونم

تا ابد تا زنده ام ... واسه تو میمونم

اگه عاشق باشی ... دوریم شیرینه

لحظه هامون رنگه شادیو میبینه

واسه رویای من ... بهترین تعبیری

اگه با هم بودیم ... واسه هم میمیریم

حک شده در88/04/18ساعت 10:53 PM توسط sky girls| |
اواااا سلااااااااااااام...

خاک عالم چرا اینجوری نیگام میکنی؟

واااامگه چیه؟ اومدم آپ کنم دیگه ...

چی؟ بلند تر بگو نشنیدم ... آها ... کنکور؟ نه بابا چه خوندنی!

آها خب اینو از اول بگو ... نه بابا کی میگه ما واسه کنکور میخونیم؟ نه بابا بهونه چیه؟

خب درک کن دیگه یه نموره سرمون شلوغه ...

بگذریم ...

باور کن دیگه علاقه ای به چاپ کتابم ندارم!

وا چرا نداره که ... موهام سفید سیاه شد بس که انتظار مجوز گرفتن کشیدم

انگیزه ی آدمو میگیرن دیگه ... اگه بدونی چه ذوقی داشتم ...

۳ماه طول کشید توی کتابخونه ملی ثبت بشه ...

الانم که ۳ماهه توی ارشاده واسه مجوز

حالا خوبه نه حرف سیاسی توش داره نه حرفای غیر اخلاقی!

به قول اون یارو گفتنی : چه یااااا آخه پدی چه یااااا

حالا اینارو بی خیال ... از بروبچ خبری نیس چرا؟؟؟

مونا؟ نه به اون تند تند کامنت گذاشتنت نه به این ...

غزل؟؟؟ حداقل بیا یه داستان کوتاه کپی پیست کن برو دیگه خوب با ناهید جور شدیااا ...

 این غزل که کلا ولیده بلاگو

آها ... آهنگ بلاگ شطوره؟ خوفه؟؟؟ نتو زیر و رو کردم آهنگ وطنم(سالار عقیلی)

رو پیدا کنم،نبود که نبود ...

خواستم قالبو عوض کنم دلم نیومد آخه اون ۶تا مداد که اون بالاست خیلی به اسم بلاگ میخوره...

امممممممممم دیگه چی بگم؟ آخه نیس بچه هارو همیشه ی خدا میبینم

 واسه اونه کلی خاطره دارم!

آهاااا با توامااا نه بابا تورو نمیگم اوناهاش اونو میگم همون که چشماش خوشمله...

حالا دیگه میزنی زیر قولت دیگه؟؟؟

قرار بود ۹تیر بیای همدیگرو ببینیم ... میدونی واسه اون روز چقدر برنامه داشتم؟؟؟

د نمیدونی دیگه نمیدونی ... هی حالا چپ برو راست بیا بگو به فکر من نیستی ...

حالا هی بگو من همه چیزو به تو ترجیح میدم ... میگم درک نمیکنی همینه دیگه ...

یه عمر باهات سوختمو ساختم ... زیر یه سقف با یه پتو سربازی(که گوششم سوزونده بودی)

باهات سر کردم جیکم در نیومد ... این بود جوابم؟؟؟

عیبی یوخ روزی که دیدمت حالیت میکنم یه من ماست چقدر کره داره

بسه دیگه حالا من مینویسم تو عقلت نمیرسه دیگه نخونی؟؟؟


از عزیزانی که گوشی تلفن همراه ما را به وسیله ای تزئینی تبدیل کرده بودند

کمال تشکر را دارم نقطه سر خط

حک شده در88/03/31ساعت 1:51 PM توسط sky girls| |

 

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: < به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ > شاگردان جواب دادند < 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم >
استاد گفت : < من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟>

شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .

استاد پرسید :

< خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟

یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.

< حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید >
و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟

شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟

درعوض من چه باید بکنم ؟

شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است .

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید .

اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد  خواهند آمد .

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است  که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند ،
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید!

دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری .

زندگی همین است!

 

حک شده در88/03/29ساعت 10:8 PM توسط مینا| |

 

رفتی ....  و زمین ، به ناشایستگی اش خون می گرید !

 

رفتی ...  رفتی  ....

 

دیگر تاب ماندن نداشتی !   

 

 بالهای سبز عروج را گشودی و .... و چه سبز  و با شکوه رفتی !

 

بهشتیان، به یمن ورود ملکوتیت جشن گرفته اند ....

 

 و زمینیان .... در وداع با تو  خون می گریند !

 

آری ،  اینک به وابستگی ما به دنیا می خندی ! به حرص و طمع ما  ...

 

 به غفلت من و امثال من ....  چه دردناک می خندی !

 

به سقوط ادم ها ....

 

به دیوانگی من و لکه های چرکین گناه کردن هایم ... چه غم گین می خندی !

 

 

گفتند رفته ای ....  باورم نشد !  

مات و مبهوت به تلوزیون خیره شدم !

زیر نویس سیاه پوش، خنجر می زد بر  فرق باورهایم !

زانوانم سست شد !

چه می دیدم ؟

تسلیت؟

برای که ؟

برای چه؟

برای او .... ؟!!!

چه بدبختم ....... !

                                 

 

در آرزوی دیدارش بودم،

لیاقت شنیدن مرگش را به من دادند !

دلم هوای قم دارد ! 

ای کاش آنجا بودم ،  حداقل با جسم مطهرش وداع میکرم !

عشق به خدا بود که شب ها را با چشمان گریان

و قلبی آکنده از نور به صبح می رساند !

-----------------------------------------

خدایا !

دلم به وسعت تو ،

برای غفلت و درماندگی ام  می سوزد !

 مرا نجات بده !

*************************

 وصال حق بر روح پاکت مبارک

عروج ملکوتی آیت الله بهجت بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد !

 

حک شده در88/02/29ساعت 12:11 PM توسط مینا| |
 

در روز ۸ اردیبهشت ۸۸   آقایی با نام "ای"  تشریف آوردن در وبلاگ من و کامنتی رو که بیشتر  تبلیغ برای اسرائیلی ها بود، گذاشتند. که من متن این کامنت رو برای شما در این پست قرار دادم.

 

برای اینکه ببینید دشمنان ما تا چه حد در حال نفوذ به  افکار و اعتقادات ما هستن.   خودشون رو به آب و آتش می زنن تا بلکه بتونن یک نفر از ما رو پشت به دین و مذهبمان قرار بدن !    پس تا کی غفلت؟  تا کی می خوابیم و با هر خمیازه،  هزاران سم کشنده به دهان ما می ریزند و ما هم از همه جا بی خبر،  روزی چشم باز می کنیم و می بینیم که تمام بدنمان پر شده از سم!  سم "بی دینی "  سم "بی اعتقادی" !    افرادی در نقاب "دلسوزی"  ان چنان  با سوز و گداز نقش بازی میکنند که خدا می دونه  چه افکاری رو در سر مبارک! می پرورانند !   با هم کامنت این دلسوز!!!! رو می خونیم :

 

دوست عزیز این امام نیست که شفا میدهد؟اصلا امام چکاره است شفا بده ؟کجا گفته شده که امام یا پیامبر شفا بدهد ؟ حضرت عیسی هم از این قاعده مستسنا نیست چون با حکمت ودیگر صفات خدا در تضاد است چرا این را نمی خاهید قبول کنید
؟ابراهیم در آتش افتاد با اعتقاد خودش افتاد توی آتیش که من که کاری نکردم وفقط به خدای واحد توانا و حکیم وعلیم وحلیم ایمان دارم پس براثر اعتقاد راسخ خودش از آتش نترسید ورفت و نسوخت و جان سالم به در برد یا وسایل ضد آتیش داشت ما که ندیدم چطوری رفت توی آتیش ؟ هر چی گفته شده روایت های اسرائیلی است که گفته شده راست یا دورغ هرچی رسیدن برای خراب کردن وبه تحریف کشاندن همه ادیان کردند که فقط خودشون قوم برتر از همه نظر در جهان باشند که هستند ما هم دائم دنبال این هستیم که خدا اصلش وجود دارد یانه ؟ همش فتنه های اسرائیلی ها رو باید دنبال کنیم و نقشه های اونارو اجرا کنیم که یک دفعه وقت آزاد نیاریم و فکر کنیم به منافع اونا صدمه بزنیم .همیشه به یک کاری مارا مشغول کرده اند. همه ملت هارا براشون برنامه سرگرم کننده دارند. من این مطلب را که می گم برای خودم مشکل ایجادمی کنم فقط . سعی کنید به فرزندان خود سوال کردن را بیاموزید. همه چیز را زیر سوال ببرند.که چرا این طوره ؟ چرا طور دیگری نیست ؟

 

 

 قضاوت با شما !

 

حک شده در88/02/09ساعت 9:24 AM توسط مینا| |